با دلی آرام و قلبی مطمون..............

سالها میگذرد ، حادثه ها می آید

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

Shakhsi40.jpg

 

این روزها  مثل سالهای گذشته ، حال و هوای دیگه ای داره و برای خیلی ها مثل خود من خاطره های زیادی رو با خودش داره ، آدم رو به خرداد 68 میبره.

اون روزها اخبار پیرامون حال  امام در بیمارستان بود و از مردم میخواستن برای بهبود حال امام دعا کنند.

هنوز 1 سال از پایان جنگ نمیگذشت ، هنوز مردم داغ عزیزان خودشون که بهترین های زمان خودشون بودند رو فراموش نکرده بودند.

این حرفا رو خودم میگم اما انگار امام دوری فرزندان از دست رفته خودش رو تحمل نمیکرد و داشت از پی اونها میرفت، و گویا واقعا قطعنامه پایان جنگ برای امام حکم جام زهر رو داشت .

تا این که یک روز اخبار از تمام شبکه ها به صورت غیر منتظره پخش شد و اولین جمله این بود :

انا للله و انا الیه راجعون ، روح خدا به خدا پیوست .

tadfin07

دیگه چیزی یادم نیست ، این تکه اخبار رو بار ها دیدم اما هیچ وقت بقیش یادم نمیمونه(چون انگار باز هم این خبر من رو ش.که میکنه و حال و هوای اون لحظات رو زنده میکنه)  انگار دوباره به اون زمان میرم.

درسته امام هم با شهدا رفت و مردم رو با داغی بزرگ و سهمگین تنها گذاشت.

الآن که فکر میکنم ، انگار امام و شهدا از هم جدایی نا پذیر بودنو بعد شهدا امام هم باید میرفت.

مردمی که تو خیابونهای تهران و تو مساجد برای سلامت امام دعا میکردند با شنیدن این خبر گویا از خود بی خود شده بودند.

کسی باور نمیکرد ، همه پیاده به سمت حسینیه جماران رفتند ، و پشت در حسینیه جمع شدند که یک مرتبه در حسینیه باز شد. همه ریختند داخل حسینیه و همه همان طور دوان دوان اولین نگاه خودشون رو به بالکون میدوختند . صندلی امام خالی بود و به جای روح الله عکس بزرگی به روی صندلی از امام گذاشته بودند.

دیگه کم کم داشت باور همه میشد ، همه دست ها رو به سر و صورت میزدند ، و عده ای ناامید و درمانده به دیوار حسینیه تکیه داده و گریه میکردن

سیل مردم بود که از اطراف سواره و پیاده به تهران هجوم می آوردند.

 

لحظه لحظه های زندگی و تصاویری که از امام مونده برای من زیبا است .

اما بعضی هاشون صحنه های واقعا عجیبیه ، یکیشون نماز آخر امام هست که حاج احمد آقا مهر رو به پیشونی امام میگذاشتن و امام با حرکت دست و صورت ارکان نماز رو به جا می آوردن.

و صحنه غریب دیگه اون لحظه ای که حاج احمد آقا با امام وداع میکنن

 

صحنه تابوت بزرگ شیشه ای امام  و عمامه مشکی داخل تابوت.

vedaa03

 

 

vedaa02

و و و و .........

یک خط وصیت امام واقعا عجیبه که :با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران،مرخص و به سوی جایگاه ابدی سفر میکنم ، و به دعای خیر شما محتاجم.

اینجا بود که رهبر انقلاب موقع خوندن وصیت نامه به همراه نمایندگان و مردمی که از تلویزیون و رادیو گوش میکردن همه به شدت به گریه افتادن.

به قول شهید آوینی : ما را این گمان نبود که بعد از او بمانیم، اما او رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین.

 

vedaa18

 

tadfin02

/ 2 نظر / 133 بازدید
علیرضا

سلام متن زیبای شما را خواندم.اما یک نکته قابل نامل وجود دارد و آن اینکه شما در زمان وفات امام فقط 5سال سن داشته‌اید و یک کودک 5ساله نمیتواند این خاطرات را با این شرح بخاطر داشته باشد. احساس میکنم که شما آنقدر تحت تاثیر گفته‌ها و نوشته‌ها و افکار دوستداران امام قرار گرفته‌اید که آنها را بعنوان درک واقعی خود احساس و بیان میکنید. گرچه در صداقت شما شک ندارم ولی نگرانم که در سایر مسایل نیز بیش از آنکه خود واقعیت را درک کنید تاثیر پذیر القائات دیگران شوید. دیگرانی که از احساسات پاک جوانان فقط برای منافع خود استفاده میکنند و بجای حاکمیت دین و عدالت فقط یک ظاهر دینی و مذهبی را میخواهند نشان دهند و در سایه آن به منافع خود برسند. متن‌های دیگر شما را هم خواندم.من هم بسیجی و سرباز امام بودم وجنگیدم.بسیج و بسیجی را خوب میشناسم. ولی خیلی آدمها را در طول زمان شناختم. امیدوارم شما هم هرچه زودتر به شناخت خوبی برسید. موفق باشید.